افزایش ثروت یا تقسیم بی پولی؟

دکتر شاهمرادی مطلب کوتاه و بسیار ظریفی در سرمقاله دنیای اقتصاد امروز داره.
کمتر از سه دقیقه وقت می بره. بخونیدش.

نوشتن دیدگاه

قیمت زمین به صفر رسید.

بالاخره نمردیم و فهمیدیم چه جوری آقای نیکزاد قیمت زمین را به صفر رساند؛ ساخت و ساز روی پشت بام.
اصلن کار ندارم به اینکه چند درصد از ساختمانهای کشور استحکام لازم را دارند (با در نظر گرفتن این موضوع که کلن ایران زلزله خیز است) یا اینکه اساسن حتا ساختمانهای دارای استحکام برای ساخت واحدهای اضافی بر پشت بام مجددن باید تقویت شوند که مقرون به صرفه نیست (خوشبختانه در این موضوع تجربه شخصی دارم و می دانم که به خصوص در مناطق شمالی تهران تخریب کامل و ساخت جدید ساختمان خیلی به صرفه تر است) و اصلن معیارهای این استحکام ساختمان ها چیست (که بالاخره هر چه باشد بالاخره قیمتی دارد که حل شدنی است) و …
اما سوال من این است؛ این همه مراکز تحقیقی عریض و طویل وابسته به وزارت مسکن ( مثل مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن، دفتر برنامه ریزی و اقتصاد مسکن و …) یک گزارش یک صفحه ای برای جناب وزیر تهیه نکردند که مثلن این طرح(؟) چند درصد از مشکلات بخش مسکن رو در ایران حل می کنه؟
……….
پی نوشت: این وام 15 میلیون تومانی اش که دیگه شاهکاره.

نوشتن دیدگاه

امنیت و سرمایه گذاری مستقیم خارجی

در جلسه دوره ای که چند هفته پیش موضوعش پیرامون طالبان بود، یکی از دوستان از قول نویسنده ای یا خودش (دقیقن خاطرم نیست) گفت که در زمان شکل گیری کشورهای منطقه خاورمیانه و شبه جزیره هند، بریتانیا به نحوی عمل کرده که هیچ کدام از این کشورها به لحاظ مذهبی و قومی یکپارچه نباشند و هیچ گاه آرامش مطلق رو تجربه نکنند. من شخصن خیلی به این نوع دیدگاه اعتقادی ندارم اما واقعیت منطقه اینه که به طرز عجیبی دارای کشورهای غیر یکپارچه است؛ از هند گرفته با هندوها و مسلمانان و بودایی ها و… تا افغانستان با تعدد قبیله ای تا کردهایی که بین سه کشور تقسیم شدند و … بحرین و یمن و عربستان و…
کوچکترین تنشی تبدیل به شعله ور شدن آتش زیر خاکستر می شه و مثالش هم همین اختلاف ایران و عربستان سر قضیه شیعیان یمن.
ظاهرن تنها استثنا این منطقه امارات متحده عربیه. هفت اقلیم کوچک،خشک و بی حاصل در کنار سرزمین هایی پهناور و حاصلخیز و سرشار ار منابع طبیعی توانسته به راحتی بالاترین میزان جذب سرمایه گذاری خارجی رو داشته باشه و رشدی غیرقابل انتظار بکنه.
(حتا اگه ما دوست نداشته باشیم و حتا اگر به خاطر رکود جهانی چند مدتی رشدش کند شده باشه).
خلاصه اینکه خیلی ساده می خوام نتیجه بگیرم بحث سر هدفمند کردن یارانه ها یا قیمت نفت یا حتا مالکیت و سهم گاز از پارس جنوبی مشکلی از رشد اقتصادی ایران حل نمی کنه. تنها راه همون چیزیه که اوایل دهه هشتاد بین همه اقتصاددانهای ایران اجماعی نسبی سرش وجود داشت؛ سرمایه گذاری مستقیم خارجی (FDI) که لازمه اش امنیته.
اما تو این منطقه پرتنش، چطور می شه این امنیت رو فراهم کرد؟

نوشتن دیدگاه

توزیع برابر یا نابرابر یارانه؟

علی سرزعیم در سایت پیمانه مطلبی در باب توجیه نابرابری یارانه ذکر کرده که بر این دلایل هم اشکال علمی وارد است و هم اشکال عملی (اجرایی). اول اینکه بدون امار دقیق نمی توان گفت که اقشار مرفه بهره بیشتری از وجود کالاهای عمومی می برند. اتفاقن مثالی که در خصوص امنیت ذکر کرده کاملن با جامعه ما همخوانی ندارد. چیزی که حداقل در چند سال اخیر رخ داده این است که اقشار مرفه تصمیم گرفتند که به صورت شخصی از اموال خود محافظت کنند و به این نتیجه رسیدند که امنیتی که دولت تامین می کند برای آنها کارایی ندارد(نگاهی به نگهبانان طلافروشی ها، صرافی ها، بانک ها و حتا نگهبان محلات موید این امر است). در خصوص سایر کالاهای عمومی هم وضع به همین منوال است. هر اندازه پارک ها افزایش پیدا کند یا مسیرهای ویژه عبور و مرور که همگی در جهت استفاده از اقشار ضعیف است.
دوم مسئله اجرایی این امر است که صادق الحسنی در دو سرمقاله آن را توضیح داده و خود من هم خاطره ای از عدم امکان اجرایی آن نقل کردم.(نمونه آن هم سهام عدالت است که در حال حاضر اعضا هیئت علمی دانشگاه ها با حقوق پیه بالای یک میلیون تومان دریافت کرده اند اما کارکنان خدماتی و پیشخدمت های همان دانشگاه ها دریافت نکرده اند)
سوم اینکه من کاملن قبول دارم که به لحاظ دغدغه های شخصی(یا به تعبیر علمی، تئوری) عدالت، استدلال کافی هم برای توزیع برابر و هم نابرابر یارانه ها وجود دارد. اما اینکه بگوییم کسی که درامد یا ثروت بیشتری دارد حق کمتری از ثروت ملی دارد، این چه تناسبی با چه تعریفی از عدالت دارد؟

۱ دیدگاه

حبابی در کار نیست.

باز هم قیمت یک دارایی بالا رفت و فشار خون عده ای بالاتر. که آی بگیرید که عده ای فرصت طلب سودجو دارن بازار رو خراب می کنن. بعد هم بانک مرکزی به نمایندگی از دولت – در معنای عام کلمه- ناجی بازار شد، حباب رو ترکون و همه چیز رو اصلاح کرد. (دنیای اقتصاد) (تابناک) (رجانیوز)
این قصه کهنه کی قراره تموم بشه؟ قیمت سکه در بازار تهران بالا رفت چون قیمت جهانی طلا افزایش پیدا کرده. امروز قیمت هر اونس طلای در بازار جهانی حدود 1120 دلار بود که با یک ضرب و تقسیم ساده – که هر طلافروشی بلده- قیمت طلای موجود در سکه رو می کنه 267 هزار تومان.- بدون قیمت ضرب سکه، جدا از سود فروشندگان، و جدا از اینکه بازار طلای جهانی یک بازار رقابتی است و بازار سکه در ایران یک بازار شبه رقابتی و مسلمن قیمت اون بالاتر از قیمت تمام شده است-
دوباره بانک مرکزی فضولی –کار از دخالت گذشته- خودش رو آغاز کرده و معلوم نیست عاقبت این فضولی چیه؟
اگر بانک مرکزی قصد تنظیم بازار رو داره چطور هر سال در دیماه که اتحادیه صنف طلافروشان درخواست ضرب سکه برای شب عید رو داره – به خصوص در سالهای اخیر نیم و ربع- به بهانه عدم تقاضا از این کار امتناع می کنه و درست پیش از عید و در اوج قیمت اقدام به فروش و توزیع سکه می کنه.
این درست از مصادیق سواستفاده دولت از بازاره.
اگر این مسئله رو به خود بازار بسپریم – یعنی اتحادیه صنف طلافروشان که چندین بار در خصوص این موضوع با وزارت بازرگانی و بانک مرکزی مذاکره بی نتیجه کردند – دیگه نه نیاز هست دنبال سودجویی بگردیم و نه فرصت طلب و ناجی. بانک مرکزی هم می تونه در این امر نقش نظارتی داشته باشه. اما تا زمانی که این امر محقق نشه در واقع با بانک مرکزی ای روبرو هستیم که در غالب تامین بودجه خودش نقش منجی بازی می کنه و نتیجه این امر هم چیزی جز ایجاد عدم تعادل در بازار دارایی نیست.

۱ دیدگاه

پساسرمایه داری؛ بخش سوم

نوشتن دیدگاه

یک مثال از اقتصاد رفتاری

پادشاهی در خواب دید که تمام دنداهایش ریخته و فقط یک دندان در دهان دارد. از معبر خود خواست خوابش را تعبیر کند. وی گفت: تعبیر این است که همه بستگانتان پیش از شما خواهند مرد.پادشاه برافروخته شد و دستور داد که معبر را صد ضربه تازیانه بزنند. پادشاه معبر دیگری فراخواند. وی گفت: تعبیر خواب شاه این باشد که ایشان در سلامتی، بیش از همه بستگان خود عمر خواهند کرد. پادشاه دستور داد که به وی صد دینار پاداش دهند. وقتی علت را جویا شدند پادشاه گفت: اولی حادثه ای بد را پیش بینی کرد لیکن دومی از حادثه ای خوش خبر داد.
آیا دو معبر چیز متفاوتی گفتند؟
اقتصاددانان رفتاری معتقدند که همه مردم به شکلی مشابه بالا در خصوص مسائل روزمره تصمیم گیری می کنند.
فرض کنید به مسافرت خارج کشور رفته اید و می بینید که در یک حراجی لپ تاپی با قیمت 500 دلار( حدودا پانصد هزار تومان) به فروش می رسد در حالیکه قیمت همین لپ تاپ در ایران 800 هزار تومان است. تصمیم می گیرید که لپ تاپ را بخرید و در ایران به قیمتی مثلن 700 هزار تومان به فروش برسانید. اما وقتی به ایران بر می گردید قیمت آن مدل کاهش پیدا کرده و 700 هزار تومان شده. ضمنن بالاترین قیمتی که آن را از شما می خرند 600 هزار تومان است. اگر لپ تاپ را بفروشید بی شک شما 100 هزار تومان سود می کنید. اما در نهایت تصمیم می گیرید آن را برای خود نگهدارید و از آن استفاده کنید حالا چه اتفاقی افتاده؟ شما 100 هزار تومان سود کرده اید یا دویست هزار تومان؟ آیا سود کرده اید یا صرفن 500 هزار تومان برای چیزی که نیاز نداشتید هزینه کرده اید؟
حتا تصمیم گیران سیاسی هم همین گونه تصمیم می گیرند. در همه عرصه ها و برای همه مردم این اتفاق می افتد. حتا بن لادن هم همین گونه تصمیم می گیرد.
یک ماشین مسابقه فرمول یک نمادی از دنیای مدرن و تکنولوژی است یا نمادی از قدرت؟
بن لادن با وجود آنکه از تمام نمادهای مدرن و تکنولوژی بیزار است تا جایی که اجازه نمی دهد زنانش با شیشه شیر به بچه هایش شیر دهد و آنها را ملزم کرده فقط با قاشق به نوزادان شیر دهند – و فقط هم شیر شتر – اما از ماشین های مسابقه فرمول یک در جاده های سودان لذت می برد چرا که آنها را نماد قدرت می داند و استفاده از قدرت هیچ مخالفتی با مبانی شریعت ندارد.

نوشتن دیدگاه

بروید خر دیگری پیدا کنید

بالاخره سیاستمدارترین مرد فلسطین هم دچار خشمی عربی شد و گفت:”بروید خر دیگری را پیدا کنید.”
من شخصن علاقه خاصی به بعضی سیاستمداران دارم که از جمله آنها همین محمود عباس است. بر خلاف یاسر عرفات که بیشتر به درد دوره مبارزات چریکی و دهه شصت و هفتاد قرن بیستم می خورد عباس یک سیاستمدار است. دغدغه اش بیش از آنکه خاک فلسطین باشد مردم فلسطین است. به خوبی می داند که یک سرپناه و سه وعده غذا در روز برای یک فلسطینی مهمتر است از یک نقشه است که به جای اسرائیل بر روی آن فلسطین حک شده باشد.
منتها از بد حادثه عباس یک سیاستمدار بدشانس است. در دوره ای ریاست تشکیلات خودگردان فلسطین نصیبش شد که جهان از آرامش به در شد. و شبیه تمام دوران تاریخ، افراطیون مجال جولان یافتند. فشار آمریکا بر خلع سلاح حماس، شد راهی بر حماسی شدن نخست وزیر فلسطین و سیاستش.
تمام توافقات رهبران قبلی به فراموشی سپرده شد. انگار نه انگار که روزی یک چریک(یاسر عرفات) با یک میانه روی اسرائیلی(ایهود باراک) در کمپ دیوید میهمان رئیس جمهوری بودند که هیچ علاقه ای به دنیای خارج از امریکا نداشت(کلینتون) با این وجود میانجی گری را پذیرفت. و بسیار امتیاز دادند و گرفتند جز اورشلیم که همیشه پاشنه آشیل هر طرح صلحی است در خاورمیانه.
باراک حتا بازگشت آوارگان فلسطینی-اگرچه به صورت تدریجی- پذیرفت و کشور فلسطین را به رسمیت شناخت-چیزی که آن زمان نه مثل امروز تابویی بود برای اسرائیلیان- و خروج ارتش اسرائیل را وعده داد و… به شرط آنکه اورشلیم، یک جا متعلق به اسرائیل باشد. و به شوخی که خالی از واقعیت هم نبود در گوش عرفات گفت که کمتر از این حکم ترور من است از جانب افراطیون.
بحث بر سر چانه زنی بود که شارون پا در گود نهاد و آتش زیر خاکستر را برافروخته کرد که همان، تضمین نخست وزیری اش شد.
عرفات چریک مرد و محمود عباس شد بزرگ فلسطینیان. طرف های عباس بوش از بازها بود و شارون از راست ها.
عباس ماند با؛انتفاضه دوم، نخست وزیری از حماس که غزه ستان نظامی را به فلسطینی با یک شاخه زیتون ترجیح می دهد، شارونی که یک جنایتکار جنگی بود در رخت سیاست ، رهبرانی در دنیای اسلام و عرب که از آرامش خاورمیانه به شدت می ترسند(نظیر قذافی)
با این همه عباس ماند تا امید صلح و صلح طلبان در سرزمین زیتون نمیرد.
پیش از این نیز ابومازن چندین بار تهدید به استعفا کرده بود تا امتیازی بگیرد یا جریان ناآرام را کمی آرامش بخشد اما این بار کمی متفاوت است.
احساس می کنم این بار خود عباس هم خسته شده از کلنجار رفتن همه سویه با یک مشت لجباز -از جناح های درون فلسطین گرفته تا آمال رهبران احزاب در اسرائیل و سیاست آمریکا و اعراب و…- و تصمیمش بیش از آنکه سیاسی باشد شخصی است. اما مردم فلسطین چه حرف سخنگوی افراطی حماس را باور کنند و یا موشک های اسرائیل را یا حمایتهای آمریکا یا قطعنامه سازمان ملل مبنی بر جنایتکار جنگی بودن اسرائیل و حماس، بزرگترین زیان دیدگان کنارگیری سیاستمدار 74 ساله خواهند بود و در این زیان مردم اسرائیل هم سهیمند. اگر چه حتا خودشان ندانند.

نوشتن دیدگاه

“صندوق یا حساب؟” یا “سیاست یا اقتصاد؟”

+ احمدي نژاد:اختيارات دولت در اين لايحه يک نکته کليدي است… اگر قرار باشد هدفمند کردن يارانه ها به قالب بودجه سالانه محدود شود، دولت رسما لايحه هدفمند کردن يارانه ها را پس مي گيرد.

+ رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس: دراين موضوع بايد دست دولت باز باشد و اين منابع بايد در جايي قرار بگيرد تا دولت بتواند 50 درصد ، 30 درصد و 20 درصد بخش‌هاي خانوار، توليد و جبران هزينه‌هاي خود را به درستي اختصاص دهد.

+ محمدحسین فرهنگی، عضو کمیته ویژه طرح تحول اقتصادی: مجلس به درخواست دولت اختيار تام بازتوزيع يارانه‌ها را واگذار كرد.

+ عضو کمیسیون اقتصادی مجلس: هدف مجلس از حذف دهك‌بندي‌ها، واگذاري اختيارات لازم به دولت در جهت تفكيك خانوارها و اجراي بهينه طرح است.

+ سایت الف: واكاوي در آنچه دولت را به ارايه لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها سوق داده، نشان مي‌دهد، ريشه و دليل اصلي تدوين اين لايحه، «كسر بودجه» است.

+ رییس كمیسیون ویژه بررسی طرح تحول اقتصادی: باید به دولت اعتماد كرد و بخشی از اختیارات را به دولت بدهیم.

……………
پی نوشت: از سایت محمد قائد پیدا کردم؛ برخی‌ آدمها آنچه را مخالفانشان می‌كوشند به زحمت استنباط كنند چنان راحت بر زبان می‌آورند يا اجرا می‌كنند كه صراحت باورنكردنی‌شان صحنه‌سازی و فيلم به نظر می‌رسد.

نوشتن دیدگاه

به نام اقتصاد به کام سیاست

حرف جدیدی نیست. هر چی توی این چند هفته سعی کردم مطلبی راجع به اقتصاد بنویسم دیدم چیزی جز تحلیل ابتذال نیست. یک مشت چرندیات از صاحبان تخت و مقام که تا اومدم لینک بدم دیدم بقیه خیلی سریع تر عصبانی شدن و گاف قضیه رو گرفتن.
مهم ترین بحث هم فعلن طرح هدفمندسازی یارانه هاست که هر چه ماده های طرح بیشتر می شه تبصره هاش هم افزایش پیدا می کنه تا بیشتر به شیر بی یال و دم شبیه بشه –همون چیزی که من و خیلی ها انتظارش رو داشتیم-. به جای اینکه هدفمند بشه بی قانون تر میشه و شبیه جیب ملانصرالدین برای دولت.
تقریبن همه بچه ها توی وبلاگ و روزنامه جوانب موضوع رو تحلیل کردن. آخرینش هم سرمقاله صادق بود که با زیرکی سیکل باطل جبران رو برای دهک ها به شرط نابرابر بودن سهم توضیح داده بود. یاد خاطره ای افتادم ؛
تابستان سال 84 برای تحقیقی رفتم شرکت ملی نفت نزد یکی از اساتید. بعد از کلی صحبت از موضوع بحثمون و گرفتن منابع تحقیقم، زدم به حاشیه و گفتم شما که اینجا این همه برنامه ریزی می کنین هنوز برنامه بردن نفت سر سفره های مردم رو آماده نکردین. دکتر هم با حاظرجوابی مخصوص خودش گفت: ما سهم همه رو حاضر کردیم منتها آدرس همه رو نداریم. و توضیح داد که وقتی از ثبت احوال استعلام کردند دیدند که فقط 35 میلیون کد ملی صادر شده. به عبارت دیگه اون زمان فقط اندکی بیش از نیمی از مردم ایران شناسایی شدند.
حالا یک سوال؟ من که کد ملی دارم شما هم که این مطلب رو می خونین به احتمال زیادکد ملی دارین پس فکر می کنید چه کسایی هنوز برای دولت شناسایی نشدن؟
و متعلق به چه دهکی از جامعه؟…
آخرش هم قبل از خداحافظی دکتر اضافه کرد البته بعضی از اونهایی رو که آدرسشون رو داریم وقتی زنگ می زنیم در رو باز نمی کنن …

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های کهنه »