بایگانیِ ژوئن, 2011

معتادان کتاب

یک- دیروز با فاطمه با یکی از کسانی که به تازگی در اتاوا دوست شدیم صحبت می کردم. دنبال کتاب می گشت. -کتاب کاغذی فارسی- گفتم من فقط یک کتاب همراه خودم اوردم و بقیه پی دی اف است. بحث بالا گرفت و گفت که کتابخانه ی نسبتن بزرگی داشته که یک دفعه تصمیم می گیرد، آن را اتش بزند؛ چرا که وقتی بعد از دانشگاه وارد جامعه می شود می بیند دنیای واقعی هیچ ربطی به دنیای کتاب های کتابخانه ندارد…

دو- دوستی دارم از یک خانواده فرهنگی-مذهبی. تیپ فکری والدین از شریعتی تبعیت می کند. دوستم پسر بزرگ خانواده است و به الطبع اهل کتاب. منتها کتابخوانی پسر بزرگ تا بدانجا پیش می رود که حالا لیبرالی دو اتشه است و نه تنها هیچ سازگاری با فرهنگ خانواده ندارد بلکه در جهت عکس حرکت می کند و اگر مجالش دهند در ستیز با فرهنگی است که در آن رشد یافته. چند وقت پیش با هم صحبت می کردیم می گفت که پدر و مادرش نه تنها علاقه مند نیستند که سایر بچه ها کتابخوان شوند بلکه تمام مشوق ها را به کار می گیرند که مطالعه شان از سطح کتاب های مدرسه فراتر نرود…

سه- تا قبل از دانشگاه بلد نبودم هدیه ای غیر کتاب برای کسی بخرم. به دو دلیل؛ یکی اینکه می دانستم دوستانم چه کتابی می خواهند. و دوم اینکه چون خودم از کتاب بیش از هر چیز دیگری لذت می بردم این را در مورد دوستانم هم صادق می دانستم. این ذهنیتی است که از چهار پنج سالگی با من مانده…

الان گاهی که در خلوت خودم فرو می روم، واقعن نمی فهمم که ایا بهتر نبود تا این حد وابسته و معتاد کتاب نبودم. فکر می کنم همه کسایی که یه جورایی با کتاب گره خورده اند گاهی سوالی مثل این یا شبیه به این از خود می پرسند؛ به خصوص وقتی با چهره ای از دنیای واقع مواجه می شوند که در دنیای کتاب غایب است.
«از درس و کتاب، کار من راست نشد// شاگردی روزگار استادم کرد»
اما به هر حال، خوب یا بد، مفید یا مضر، با عشق یا تنفر، ما معتادان کتابیم…

19 ژوئن 2011 at 13:51 بیان دیدگاه

اردوغان و ترکیه ی اروپایی

از هشت سال پیش که پیروزی حزب عدالت و توسعه ترکیه با اکثریت ثبت شد هیچگاه لائیک ها و احزاب مخالف فکر نمی کردند که روزی تا این حد در ترکیه منزوی شوند. احزابی که ارتش رو پشت سر خود داشتند که محافظ قانون اساسی لائیک ترکیه است و مهمترین ابزار در برابر اسلام گرایان.
اما اردوغان از چه ابزاری استفاده کرد که دیروز توانست بانوی اولی با پوشش اسلامی برای ترکیه ی لائیک تعریف کند و امروز شعار حزبش تغییر قانون اساسی است.
اردوغان به خوبی از تجربه شکست سلفش نجم الدین اربکان استفاده کرد. در حالی که ملت ترکیه همواره در پی یک ناجی اسلامگرا می گردند اما او تصمیم گرفت از دری دیگر وارد شود. شکست دولت های ائتلافی در مناسبات سیاسی و نارضایتی از وضع اقتصادی. این دو عامل بود که علاوه بر مردم طرفدار اسلامگراها، میانه رو ها و بازار و فعالان اقتصادی را هم جذب حزب عدالت و توسعه کرد؛ افزایش درامد سرانه از 2900 دلار در سال 2003 به 5500 در سال 2010، کاهش نرخ تورم از 30% به حدود 6%، جذب سرمایه گذاری مسقیم خارجی و…
در کنار این ها، البته اردوغان و حزبش نیم نگاهی هم به افزایش ازادی های مذهبی داشتند؛ اجازه ورود دختران محجبه به دانشگاه ها، اجازه ساخت مساجد جدید، تغییر قوانین سختگیرانه در استخدام افراد مذهبی در دولت به خصوص زنان و…
اردوغان در سیاست خارجی هم نشان داد که هم می تواند استقلال ترکیه را حفظ کند و هم از معادلات منطقه و جهانی بهترین بهره را نصیب کشور خود کند؛ هم با اسرائیل پیمان نظامی می بندد، هم در کنفرانس داووس از سیاست های اسرائیل انتقاد می کند و برای مردم غزه امداد غذایی-دارویی ارسال می کند. هم با سوریه توافقات کنترل مرزی دارد هم به صراحت از اسد و خشونت دولت او علیه مردم سوریه انتقاد می کند …
بحثم این نیست که با یک نفر یا یک حزب، ترکیه جامعه ایده الی شد اما ترکیه راه خود را پیدا کرده و می داند که چه می خواهد. چه اردوغان اکثریتی را کسب کند که قانون اساسی را تغییر دهد یا نه، یا حتا اردوغان و حزبش در مسند قدرت باشند یا نه، در این هشت سال پایه هایی بنیان گذاشته شده که ترکیه را پیش می برد. به رویای «پدر ترکیه نوین». شاید عضو رسمی اتحادیه اروپا، شاید هم عضو ناظر.

پی نوشت: مرجع امارها سایت tradingeconomics می باشد.

11 ژوئن 2011 at 20:23 بیان دیدگاه

آدمی و اندازه دغدغه هایش

هر انسانی در هر موقعیتی و در هر جایگاهی دغدغه هایی دارد که با انها زندگی می کتد. این دغدغه ها شامل طیف گسترده ای از دغدغه های شخصی گرفته تا اجتماعی و ملی و جهانی و حتا تاریخی می شود. شاید از منظر مکتب معنادرمانی (لوگوتراپی) بتوان این دغدغه ها را معنای زندگی هر فردی دانست که اگر وجود نداشته باشند، فرد دچار خلامعنا یا پوچی می شود. اما به نظر من باید رابطه معناداری بین دغدغه های انسان و تواناییهایش وجود داشته داشته باشد وگرنه این دغدغه ها نه تنها باعث جعل معنا برای فرد نمی شود بلکه نوعی آزردگی و سرخوردگی ایجاد می کند که می تواند زیربنای دنیای ذهنی فرد را دچار اختلال کرده و حالت عدم تعادل ذهنی و فکری برای فرد ایجاد کند. به طور مثال در نظر بگیرید شخصی را که درامد پایینی دارد اما همین درامد کم برای یک زندگی ساده کفایت می کند. اما اگر دغدغه این فرد فراتر از افزایش رفاه خود و خانواده اش باشد مثلن دغدغه اش بالابردن سطح زندگی کل محله یا روستا یا شهر فقیری باشد که در آن زندگی می کند، به علت اینکه توانایی اش (چه بالقوه و چه بالفعل) با دغدغه اش همخوانی ندارد، با ادامه فکر کردن و جستجوی راه حل برای دغدغه اش دچار اختلال ذهنی و فکری خواهد شد.
عکس این قضیه هم صادق است. فردی که به لحاظ هوش یا دانش یا قدرت یا… توانمند است اما اجتماع یا یک عامل درونی (مثل سرخوردگی های دوران کودکی) او را در موقعیتی قرار می دهد که دغدغه اش از سطح توانمندی هایش بسیار پایین تر است (یا حداقل با توانمندی اش قادر به حل آن نیست) نیز دچار اختلال مشابهی خواهد شد.
به علت شرایط اجتماعی-سیاسی ایران از هر دو طیف بسیار دیده ام. بعد از کمی هم صحبتی این سرخوردگی رو در کلامشون کاملن مشاهده می کنم. گهگاه تناقضات گفتار و رفتارشون رو بهشون گوشزد می کنم تا ببینم ایا خودشون جوابی براش دارن یا نه؟ معمولن جواب ها خارج از چند گزینه نیست؛ سکوت، لبخند، «راستش نمی دونم»، و «خودت چی فکر می کنی؟» و در مورد این جواب آخر هم جواب من خارج از همون چند تا گزینه نیست.

4 ژوئن 2011 at 19:41 ۱ دیدگاه


ابوذر نجمی؛

عاشق "فاطمه"، زندگی، دریا و طبیعت...

به صورت آکادمیک " اقتصاد" خوانده ام

و به صورت غیرآکادمیک همه چیز.

از گپ زدن لذت می برم به خصوص در حول و حوش سیاست و فلسفه.

کلمه

برای ناخدایی که مقصدی ندارد، همه بادها، باد مخالف است.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید