آدمی و اندازه دغدغه هایش
هر انسانی در هر موقعیتی و در هر جایگاهی دغدغه هایی دارد که با انها زندگی می کتد. این دغدغه ها شامل طیف گسترده ای از دغدغه های شخصی گرفته تا اجتماعی و ملی و جهانی و حتا تاریخی می شود. شاید از منظر مکتب معنادرمانی (لوگوتراپی) بتوان این دغدغه ها را معنای زندگی هر فردی دانست که اگر وجود نداشته باشند، فرد دچار خلامعنا یا پوچی می شود. اما به نظر من باید رابطه معناداری بین دغدغه های انسان و تواناییهایش وجود داشته داشته باشد وگرنه این دغدغه ها نه تنها باعث جعل معنا برای فرد نمی شود بلکه نوعی آزردگی و سرخوردگی ایجاد می کند که می تواند زیربنای دنیای ذهنی فرد را دچار اختلال کرده و حالت عدم تعادل ذهنی و فکری برای فرد ایجاد کند. به طور مثال در نظر بگیرید شخصی را که درامد پایینی دارد اما همین درامد کم برای یک زندگی ساده کفایت می کند. اما اگر دغدغه این فرد فراتر از افزایش رفاه خود و خانواده اش باشد مثلن دغدغه اش بالابردن سطح زندگی کل محله یا روستا یا شهر فقیری باشد که در آن زندگی می کند، به علت اینکه توانایی اش (چه بالقوه و چه بالفعل) با دغدغه اش همخوانی ندارد، با ادامه فکر کردن و جستجوی راه حل برای دغدغه اش دچار اختلال ذهنی و فکری خواهد شد.
عکس این قضیه هم صادق است. فردی که به لحاظ هوش یا دانش یا قدرت یا… توانمند است اما اجتماع یا یک عامل درونی (مثل سرخوردگی های دوران کودکی) او را در موقعیتی قرار می دهد که دغدغه اش از سطح توانمندی هایش بسیار پایین تر است (یا حداقل با توانمندی اش قادر به حل آن نیست) نیز دچار اختلال مشابهی خواهد شد.
به علت شرایط اجتماعی-سیاسی ایران از هر دو طیف بسیار دیده ام. بعد از کمی هم صحبتی این سرخوردگی رو در کلامشون کاملن مشاهده می کنم. گهگاه تناقضات گفتار و رفتارشون رو بهشون گوشزد می کنم تا ببینم ایا خودشون جوابی براش دارن یا نه؟ معمولن جواب ها خارج از چند گزینه نیست؛ سکوت، لبخند، «راستش نمی دونم»، و «خودت چی فکر می کنی؟» و در مورد این جواب آخر هم جواب من خارج از همون چند تا گزینه نیست.
ورودی دستهبندی شده در: گاه نوشت, روانشناسی. برچسبها: دغدغه،لوگوتراپی، معنا.
۱ دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید


1.
آیدا | 6 ژوئن 2011 در 11:40
دغدغه هایم کش می آیند ….