امید، تغییر یا زندگی
5 اکتبر 2011 at 19:58 بیان دیدگاه
سال 81، 82 با بچه ها می نشستیم تو حیاط دانشکده اقتصاد، تو کانون هنر، تو کتابخونه شریعتی، بعضی شب ها هم خوابگاه و راجع همه چیز صحبت می کردیم. راجع به تغییر؛ اینکه تازگی چکار کردن، چکار باید بکنن، یا چکار اگر می کردن بهتر بود. توی هر جمعی می شد از تغییر حرف زد؛ با رهام و پویان بحث ها راجع به نشریات و محافل ادبی بود. اینکه شاعری نسل جدیدی پیدا شدن که می تونن فضای نویی ایجاد کنن.
با دومان و صادق و… بحث ازادی و دموکراسی بود. بحث اینکه دنیا کدوم طرفی داره می ره. اسلام گرایی و…
بحث ایدئولوژی و اندیشه و معنویت و …
با رامین و امیر و اویس بحث روزنامه و نشریات بود.
اون موقع نوید و مانی تو کانون هنر کلاس داشتن و بی خبر از اتفاقات موسیقی هم نبودیم.
…
اینها همه فقط تو دانشکده ای اتفاق می افتاد که کلن 600 تا انشجو داشت. بگذریم که با بچه های جامعه شناسی، مدیریت، حقوق و علوم سیاسی هم برنامه های مشترکی بود.
خوب که فکر می کنم به نظرم می رسه همه اینها به خاطر این بود که «امید» بود. شاید هم «آرمانگرایی» موتور محرکه اش بود. نمی دونم. فقط می دونم که یه چیزی تغییر کرده. خیلی هم تغییر کرده. حداقل در من خیلی تغییر کرده؛
دیروز خبر وتوی محکومیت سوریه رو در شورای امنیت توسط روسیه و چین خوندم و نه تنها خونم به جوش نیومد بلکه برام یه اتفاق طبیعی بود. خبر اختلاس ایران رو می خونم، نه تنها تعجب نمی کنم بلکه می دونم این تازه فقط مربوط به یکی از شرکت هاست.-حداقل دو، سه تای دیگه رو من می شناسم-. هر روز چیزهای متدوال تری رو می بینم که برام مصداق بی اخلاقیه اما خودم هم مجبور به انجامشم چون جزئی از فرهنگ کشور جدیدیه که دارم توش زندگی می کنم.
خیلی وقته پذیرفتم که دنیا پیش از من همین بوده و بعد از من هم همین خواهد بود اما هیچ وقت این سوال من رو رها نمی کنه که :آیا دنیای بهتری هم می شه وجود داشته باشه؟»
ورودی دستهبندی شده در: گاه نوشت. برچسبها: .


این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید