اولین کریسمس در اتاوا (Merry Christmas)
25 دسامبر 2011 at 20:01 بیان دیدگاه
صبح با این کابوس بیدار شدم که باید برم کلیسا. خوشبختانه این برنامه با اتفاق اشنایی بچه ها با یه زن تغییر کرد. به یه رستوران رفتیم که با عکس های مختلف الویس فضایی دهه هفتادی ساخته بود. ابتدا محیطش کاملن نااشنا بود اما کم کم تونستم ارتباط برقرار کنم و بفهمم که داره چه اتفاقی می افته. زنی که اشنای ما بود مدام در مورد چیزهای متفاوت باربط و بی ربط توضیح می داد. غذایی که سرو می شد غذای سنتی بوقلمون بود (بوقلمون و پوره سیب زمینی) غذایی که معمولن «روز شکرگزاری» هم خورده می شه. زن راهنما که اسمش نینا بود به همه توضیح می داد که این اولین تجربه کریسمس ماست و کسانی که اونجا به نحوی مشغول انجام دادن کاری بودن با رویی گشاده به ما تبریک و خوشامد می گفتن. در همین بین ساک های هدایایی هم دریافت کردیم که خودش داستان مفصلی داره و بعدن فهمیدم موضوعش چیه. بعد از خوردن دسر و قهوه اونجا رو به مقصد کلیسا ترک کردیم. اما باز هم خوشبختانه نفهمیدم که چه اتفاقی افتاد که برنامه به شرکت در یک رستوران دیگه (در واقع یک کلاب معروف به اسم Heart & Crown) در مرکز شهر تغییر کرد. ابتدا که می خواستیم وارد بشیم پیشخدمت دم در توضیح داد که امروز برنامه عادی نداریم و فقط غذا برای «بی خانواده ها» و «بی خانمان ها» داریم. با توجه به گپ کوتاهی که با مسئول اصلی برنامه در رستوران قبلی داشتم تازه فهمیدم که داستان چیه؛ در این روز تعداد خاصی از رستوران ها از حدود یک ماه قبل فراخوانی می دن برای تهیه غذا، دسر، میوه، هدیه برای بزرگسالان (که عمومن شامل جوراب، دستکش، کلاه، شال و لباس های گرم زمستانی می شه) و اسباب بازی برای کودکان و همچنین نیروهای داوطلب. در این روز که همه جا تعطیله (همه جا حتا فروشگاه های شبانه روزی 24 ساعته) این رستوران ها ضمن پذیرایی از سالمندان، ادم های تنها و بی خانواده، خانواده های کم درامد و بی خانمان ها در محیطی گرم که همه داوطلبانه مشغول کارند هدایایی رو به اونها می دن که زمستون رو خیلی سخت نگذرونن. تجربه یک پذیرایی گرم برای کسانی که در حالت عادی ازش محرومند هم برای میزبان، هم میهمان و هم برای اون هایی که تدارک این روز رو دیدن بسیار هیجان انگیزه.
این روز یکی دو نکته دیگه هم برای من داشت. اول اینکه اتاوا شهر بسیار مذهبیه کاملن جلب توجه می کرد. دوم این که مثل تمام روزهای مذهبی دیگه مشارکت صرفن محدود می شد به میانسالان و خانواده هایی که بچه های هفت هشت ساله داشتن. به معنای دیگه مشارکت جوانان در این روز مثل روزهای مشابه دیگه صفر بود. و اخر اینکه کانادا (و لااقل اتاوا) در زمان سال نو بدتر از ایرانه. اگه کار اداری داشته باشین حداقل دو هفته رو هوایید. چون اگه حتا سیستم کار کنه کاملن طبیعیه که مسئول کار شما مرخصی رفته باشه و شما باید تا برگشتنش صبر کنین.
در تمام این مدت که حدود پنج ساعت طول کشید راهنمای ما نینا مرتب داشت حرف می زد که البته بعضی از گفته هاش با توجه به تجربیات من در این مدت در کانادا دلیل نوشته های بعدی من بشه.
ورودی دستهبندی شده در: گاه نوشت, سفرنامه. برچسبها: کریسمس،اتاوا،کانادا.


این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید