بایگانیِ فوریه, 2012
زبان، فرهنگ، گفت و گو
با «نجیب» -یک بیزنس من پاکستانی که کسب و کار رو کنار گذاشته و مشغول خوندن دکتراست- گپ می زنم. در خصوص سیاست خارجی امریکا در خصوص توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه، در خصوص جامعه پاکستان و… زبان مکالمه انگلیسی است. نه فارسی نه اردو. اما نه تنها حرف همدیگه رو متوجه می شیم بلکه با اینکه به ظرافت های زبان انگلیسی مسلط نیستیم اما بعضی کلمات برایمان چیزی فراتر از کلمه است.
«آزاد» که یک مهاجر بنگلادشی است هم به ما می پیوندد. با اینکه اون هم مسلمان است اما هیچ چیزی از کلام ما درک نمی کند. نظراتش نه شبیه ماست نه شبیه جامعه کانادایی. گفت و گو ادامه پیدا می کند. تا جایی که مشارکت ازاد از بحث فقط به پرسیدن یک سوال تکراری تبدیل می شود؛ «واقعن؟»
با ادم های دیگه هم از کشورهای دیگه صحبت کردم. عرب -عربستان، سوری، اردنی- ترک، مجار، المانی، فرانسوی، ویتنامی، چینی، نیجریایی و… گفت و گوهای بسیار لذت بخش و دست اخر چیزی که دستگیرم شد اینه که حتا برای اشنا شدن با یه فرهنگ باید حداقل با یک نماینده از اون فرهنگ برخورد داشت -چه برسه به شناخت-. از توی کتاب ها و گزارش ها چیز خیلی زیادی در نمیاد. چون لابلای فرهنگ رفتار مردم یک کشور چیزهایی هست که نمی شه نوشت.
چیزهایی که حتا اگه نوشته بشه دچار بدفهمی می شه تا شناخت.
پی نوشت: خیلی جالب شد. همین الان با یک ویتنامی اشنا شدم و در ضمن بحث بهم گفت اگه دمای هوا از هشت درجه بیاد پایین تر، مدارس در ویتنام تعطیل می شن. فکر می کنید چرا؟

