جهانی شدن شبیه یک طیف رنگی است. آغازش شاید بسیار قبل از ورودش به ادبیات اقتصادی و حوزه بین الملل بوده باشد اما بی شک رشد سریع حوزه ارتباطات و دنیای اطلاعات، سرعت گسترش و استفاده این مفهوم را وسیع تر از آنچه اتفاق می افتاد، کرد. شاید فروپاشی شوروی، فرو ریختن دیوار برلین، واحد پولی مشترک یورو در ظاهر امر نقاط عطف گسترش این مفهوم باشند اما به اعتقاد من پر رنگ ترین نقطه عطف جهانی شدن، حملات 11 سپتامبر 2001 و فرو ریختن برج های دوقلو بود. این اتفاق به عقیده بسیاری ترمزی بود برای گسترش جهانی شدن. پس از این حادثه مباحث مربوط به تهدیدها و فرصت های جهانی شدن به ادبیات بین الملل اضافه شد. بسیاری برای تبیین این اتفاق و جنگ های افغانستان و عراق  به سراغ نظریه جنگ تمدن های هانتینگتون رفتند اما به اعتقاد من این تلنگری بود برای اینکه به همه نشان دهد دنیا در حال جهانی شدن تر است.

10 سال پیش هیچ تصوری از آنچه امروز در خاورمیانه در حال وقوع است نداشت.  در سال 2003 تصور بر این بود که پس از اشغال عراق، ایران در یک محاطره کامل قرار گرفته و مجبور به پذیرش معادلات نظم جهانی است. صحبت از خاورمیانه جدید بود و…. کسی تصوری از بحران مالی 2008 و تغییر ساختار اقتصاد جهانی نداشت. تصور اینکه بهار عربی خزان شود که میوه آن داعش باشد که  پیشرفته ترین تجهیزات نظامی را دراختیار بگیرد از کشورهای اروپایی تجهیز نیرو کند از فروش نفت تامین مالی کند، سر خبرنگاران انگلیس و آمریکا را ببرد و در پاریس قلب فرهنگ اروپا عملیات تروریستی انجام دهد نداشت.

به اعتقادمن  همه این اتفاق ها به این خاطر بود که جهانی شدن تبدیل به ابزاری شد برای حل مشکلات ملی. در حالی که درک این موضوع برای سیاستمداران سخت بود که ریشه این مشکلات ملی می تواند جهانی باشد یا مشکلات ملی سایر کشورها، جهانی شده و به مشکل ملی آنها تبدیل شود. جهانی شدن همانطور که فرصت ها و امکانات را از مرزهای ملی فراتر می برد، مشکلات و بحران ها را نیز جهانی می کند.  درهایی که گشوده شده، هم به سوی نسیم مطبوع است هم به طوفان و خاک. گسترش شبکه های اجتماعی که می تواند وسیله ازادی و ارتباط بین ازادیخواهان باشد به همان اندازه می تواند ابزاری باشد برای ابراز تعصب و ارتباط بین متعصبین.

امروز جنگ داعش با کردها و دولت عراق و سوریه جنگ تمدن ها نیست. جنگ درون تمدنی است. تمدن اسلام. اما هیچیک از کشورهای جهان از عواقب آن در امان نیست (به جز کره شمالی). در دنیای امروز کماکان مکان حذف نشده اما معنای گذشته را نیز ندارد. حملات 11 سپتامبر این موضوع را به وضوح نشان داد. آمریکا طی 5 سال حضور در جنگ دوم جهانی شاهد هیچ حمله ای در خاک خود نبود اما پس از 2001 آمریکا بیش از ایران که هم مرز القاعده و داعش است در خطر تروریسم قرار دارد چرا که ابعاد حضورش در دنیای جهانی شده، بزرگتر است.

جهانی شدن به هم این معنی است که می شود مشکلات ملی و منطقه ای را صادر کرد و هم به این معناست که برای مشکلات ملی و منطقه ای، نیازمند راه حلی است که بسته به موضوع فراتر از مرزهای موضوع باشد چرا که نهادهایی که در دنیای مدرن ساخته شده تا سامانه سیاسی و ملی را حفظ کند امروز کارایی لازم برای حل مشکلات را ندارد؛ چه این مشکلات اقتصادی باشند، امنیتی باشند یا آب و هوایی.

در نقد سرمقاله «دستاورد تورمی متوقف می شود؟» دنیای اقتصاد نوشته پویا جبل عاملی

در نقد دولت فعلی که حداقل در سطوح بالا عقل و منطق حاکم است حرفهای کلی و بدون اطلاع از جزییات زدن اگر بدبینانه ببینیم فقط حاکی از منتقد بودن و خودنماییه و اگر خوش بینانه ببینیم دوستی خاله خرسه و سنگ اندازی در مقابل جریانی است که حداقل انتقاد به کلیات برنامه و عملکردش وارد نیست. دولت قول تورم سالیانه کمتر از 25% را برای سال 93 داده است که با توجه به تورم سال های پیش هدف گذاری منطقی ای بود. حالا اگر در عمل به دلایلی نتیجه بهتری حاصل شد ایا باید سیاستگذاران رو به اخیه کشید؟ شاید به لحاظ تئوریک (و مشق اقتصاد) حرف کلی این یادداشت درست باشه ولی نه مصداق این بحث این زمان فعلیه و نه شورای پول و اعتبار ایران آنچنان است  که این نوشته ترسیم می کنه. و اما اشکالات فنی این یادداشت؛

  • 1- تورم نقطه به نقطه از نیمه دوم سال گذشته شروع به کاهش کرد. طبیعی است که نرخ کاهش در زمان نیمه دوم 92 و نیمه اول 93 نسبت به دوره مشابه بیشتر باشد و با گذشت زمان این نرخ کاهش قطعن کم خواهد شد. این کاهش نرخ و در جا زدن تورم نقطه به نقطه حول و حوش 14% به معنای توقف دستاورد تورمی نیست. حتا ممکن است در ماه های اینده این نرخ افزایش پیدا کند ولی انچه باید به عنوان دستاورد مورد قضاوت قرار گیرد نرخ تورم سال 93 است که اتفاقن امار پولی نشان می دهد نتیجه بسیار بهتر از نرخ هدف گذاری شده خواهد بود. از ایتدای تشکیل تیم اقتصادی دولت جدید، همگی اعضا سعی در بیان این موضوع داشتند که توضیح دهند مشکل حال حاضر اقتصاد ایران «رکود تورمی» (stagflation) است و نه تنها تورم (inflation) پس در این شرایط تنها هدفگذاری بر روی تورم (آنهم تورم تک رقمی صرفنظر از ساختار اقتصادی ایران که غیر ممکن به نظر می رسد) نه تنها مطلوب نیست که می تواند اقتصاد ایران را به حالتی رکود برساند که باعث فروپاشی ساختار سیاسی-اقتصادی ایران شود. نتیجه آنکه سیاستی که دولت در شرایط فعلی برای خروج از رکود تورمی انتخاب کرده کاملن منطبق بر پایه های علمی اقتصاد و شرایط فعلی اقتصادی – اجتماعی ایران است. (به علاوه آنکه کدام باز پولی در شرایط رکودتورمی انقباض مطلق پولی را توصیه می کند؟)
  • 2- استفاده از تمثیل ها زمانی قابل پذیرش است که مبتنی بر اصول علمی باشد نه راهزنی ذهن. بازها و فاخته های پولی اقتصادی ایران چه کسانی هستند؟ به نظر می رسد که نویسنده یادداشت آشنایی سطحی ای با شورای پول و اعتبار دارد و از فضای حاکم بر جلسات و تصمیمات شورا اطلاعی ندارد. اگرچه در موارد اندکی تصمیمات شورا تحت تاثیر فشارهای سیاسی اتخاذ می شود اما عمده تصمیمات بر اساس گزارش های کارشناسی و مستدل اداره بررسی های اقتصادی بانک مرکزی است. با وجود عضویت اعضایی از مجلس و وزرای غیراقتصادی، عمده تصمیمات شورا متاثر از دیدگاه رییس کل بانک مرکزی و وزیر اقتصاد است که در شرایط فعلی هم دکتر سیف و هم دکتر طیب نیا با چشمانی تیز نشانه های تورم را می بینند و مهار می کنند. بر خلاف نظر نویسنده ترکیب شورای پول و اعتبار نه تنها با تورم همراهی نمی کند بلکه به گونه ای است که نگاه یکپارچه تیم اقتصادی دولت که اعضای شورای پول و اعتبار هستند سیاست های مالی را نیز به گونه ای تدوین کرده اند که اثر خنثاسازی سیاست های ضدتورمی را نداشته باشند. (مطالعه بسته خروج از رکود تورمی توصیه می شود)
  • 3- (از متن سرمقاله: «راه‌حل مشخص است. تنها کافی است دولت نشان دهد به دنبال تغییر ساختار نهاد پولی است»). راه حل مشخص نگارنده چندان هم مشخص نیست.. آیا منظور نویسنده تغییر اعضای فعلی شورای پول و اعتبار است (به طور مشخص کدام عضو؛ وزير امور اقتصادی و دارائی، رئيس كل بانك مركزی، رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزی، دو تن از وزرا، وزير بازرگانی، دو نفر کارشناس و متخصص پولی و بانکی؟) یا تغییر ترکیب شورای پول و اعتبار یا حذف کلی این نهاد؟ و یا ساخت یک نهاد جدید با ترکیب جدید؟
  • 4- تورم پایین نه تنها مطلوب همه مردم است بلکه هدف همه سیاستمداران است چون برای انها مقبولیت به همراه دارد اما تورم پایین الزامن به معنای پایداری اقتصادی نیست. دولت اگر بر فرض محال تورم را تا سطح 4 درصد کاهش دهد اما رکود و نرخ بیکاری در سطح فعلی باقی بماند، نه تنها ساختار اقتصادی بلکه ساختار سیاسی و اجتماعی ایران دچار چنان بحرانی می شود که نه تنها زمینه را برای سرمایه گذاری جدید فراهم نمی کند بلکه حفظ سرمایه گذاری های موجود را هم به ارزویی بدل خواهد کرد. و این یک فروپاشی اقتصادی خواهد بود نه ثبات.

خلاصه سخن آنکه علیرغم آنکه اینجانب به دانش علمی آقای جبل عاملی آگاهی دارم اما فروکاستن مشکلات اقتصادی به یک مساله و یک بعد و ارائه راه حل کتاب های درسی نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه می تواند شناخت و تحلیل مسایل را به حدی به بیراهه کشاند که تشخیص درست و صواب از غلط و ناصواب غیرممکن شود.

از زماني كه مطالبات معوق از مرز 30‌ هزار‌ ميليارد تومان در پايان سال 87 گذشت و به يكي از معضلات جدي شبكه بانكي از زماني كه مطالبات معوق از مرز 30‌هزار‌ميليارد تومان در پايان سال 87 گذشت و به يكي از معضلات جدي شبكه بانكي تبديل شد بيش از 5سال مي‌گذرد. طبق اعلام رييس‌كل بانك‌مركزي در آخرين روزهاي تير امسال اين عدد حدود 82‌هزار‌ميليارد تومان شده است. بنابراين و با استفاده از آمار جديد، حجم مطالبات معوق از نيمه نخست سال 1384 تاكنون، بيش از 16برابر شده است. مقايسه اين عدد با بودجه دولت به تنهايي بيانگر بزرگي ابعاد مساله است. اما توجه به چند نكته ابعاد ديگري از مساله را روشن مي‌كند كه توجه به آنها براي برنامه‌ريزي سال‌هاي آتي ضروري است و عدم توجه به آن به ادامه يا تكرار همين اتفاق خواهد انجاميد؛
1- نسبت مطالبات معوق به تسهيلات، يكي از شاخص‌هاي مهم بانكي است و‌درصد مطالبات معوق از كل تسهيلات اعطاشده توسط شبكه بانكي را نشان مي‌دهد، يعني از كل تسهيلاتي كه بانك‌ها پرداخت كرده‌اند، چه نسبتي از آنها به شبكه بانكي قابل بازگشت نيست. اين نسبت از حدود 5.2‌درصد در سال 1383 به حدود 18‌درصد رسيده است. به عبارت ديگر، 18‌درصد از اعتباراتي كه از سيستم بانكي خارج شده، در حال حاضر امكان بازگشت به اين سيستم را ندارد. از سال 88 كه بانك‌مركزي به‌دنبال راه‌حلي براي كاهش اين نسبت بود و حتي در يك سال گذشته كه كل تيم اقتصادي دولت با بانك‌مركزي همراه شده اين نسبت نه‌تنها كاهش پيدا نكرده بلكه افزايش هم داشته است(تمام اين اعداد را بايد با اين فرض بپذيريم كه صورت‌هاي مالي بانك‌ها مطابق با واقعيت‌هاي بانك تنظيم شده و صرفا جهت ارايه به بانك‌مركزي، سازمان بورس يا وزارت اقتصاد ارايه نشده‌اند). به بيان ساده با وجود تمايل و تلاش مديران دولتي و بانكي، نسبت مطالبات معوق به تسهيلات بانكي نه‌تنها كاهش پيدا نكرده بلكه افزايش هم پيدا كرده است. به بيان ساده با وجود همه تلاش‌ها مطالبات معوق قبلي نه‌تنها وصول نشده بلكه بخشي از تسهيلات جديد نيز معوق شده است. يكي از دلايل علاقه مسوولان بانكي و دولتي به اين موضوع، قفل شدن نقدينگي بانك‌ها در اين قسمت است و فرض را بر اين گذاشته‌اند كه با پيگيري اين مطالبات معوق و برگرداندن آن به سيستم بانكي، افزايش توان وام‌دهي بانك‌ها و تامين بخشي از نقدينگي لازم براي تزريق به اقتصاد است. اما واقعيت امر اين است كه اين مطالبات، مطالبات معوق نيست بلكه مطالبات سوخت شده است. در واقع همانطور كه آقاي سيف، رييس‌كل بانك‌مركزي اشاره كرده صاحبان اين بدهي‌ها به دوبخش قابل تقسيم‌اند؛ دسته اول شامل كساني كه تمايل به بازپرداخت وام‌ها دارند اما به علت شرايط اقتصادي سال‌هاي گذشته توان بازپرداخت ندارند. به بيان ديگر كساني كه در سال‌هاي اخير براي فعاليت‌هاي مختلف از بانك وام دريافت كردند و نتوانسته‌اند آن را حفظ كنند و با آن ثروتي توليد كنند كه امروز توان بازپرداخت آن را داشته باشند. بانك‌مركزي تصميم گرفته است كه وام اين دسته از بدهكاران استمهال شود به اين معني كه به اين دسته از بدهكاران فرصت داده شود تا با فعاليت‌هاي اقتصادي آينده، جبران گذشته را بكنند. در واقع حتي اگر اين پول‌ها قابل وصول باشد در يك يا دو دوره آينده خواهد بود (كه البته به اعتقاد من درصد كمي از اين وام‌ها قابل وصول است). دسته دوم بدهكاراني هستند كه بانك‌مركزي معتقد است توان بازپرداخت دارند اما به علت نزديكي به كانون‌هاي قدرت تمايلي به بازپرداخت ندارند. براي اين دسته تصميم بر اين شده كه مطالبه از اين بدهكاران از طريق حقوقي و سيستم قضايي پيگيري شود. صرفنظر از اينكه معتقدم حتي ضبط و فروش كليه اموال و دارايي‌هاي اين بدهكاران كفاف اصل بدهي سيستم بانكي را نمي‌دهد(نمونه آن پرونده بابك زنجاني) انجام اين امر هم در صورت همكاري قوه قضاييه و صحت تضامين اين وام‌ها در شبكه بانكي(كه اين امر هم بسيار جاي ترديد دارد) به حداقل سه سال زمان نياز دارد. نتيجه آنكه حداقل تا دو، سه سال آينده به لحاظ اقتصادي نمي‌توان روي اين بخش از دارايي بانك‌ها براي تامين نقدينگي مورد نياز اقتصاد ايران حساب كرد و بايد حتما به‌دنبال راه‌حلي اساسي براي جبران اين 82‌هزار‌ميليارد كه البته تا پايان سال افزايش هم پيدا خواهد كرد بود. ولي راه‌حل اصولي اگرچه بسيار پرچالش، اين خواهد بود كه در اين خصوص واقعيت اتفاق افتاده در سيستم بانكي را بپذيريم و به جاي مطالبات معوق بگوييم مطالبات سوخت شده و به‌صورت بخشي از زيان بانك‌ها در نظر گرفته و بانك‌ها را ملزم كنيم آن را طي سنوات آتي در صورت‌هاي مالي خود وارد كنند تا هم سهامداران بانك‌ها، هم برنامه‌ريزان اقتصادي براساس واقعيت‌هاي اقتصادي تصميم‌گيري كنند نه بر اساس مصلحت‌انديشي مديران بانكي.

2- از علل اصلي اين مطالبات معوق در سيستم بانكي عدم وجود سيستم اعتبارسنجي است. شايد برخي كارشناسان عنوان كنند كه علت اصلي وجود فساد در سيستم بانكي در ساليان گذشته است اما واقعيت امر اين است كه اين امر خود معلول عدم وجود سيستم‌هاي اعتبارسنجي است كه دست مديران را در اتخاذ هر تصميمي باز مي‌گذارد. تقريبا تمام كارشناسان صنعت بانكداري بر وجود موانع راه‌اندازي يك سامانه اعتبارسنجي كارآمد اشراف دارند اما اندكي تحليل كميت و كيفيت معوقات بانكي روشن مي‌كند كه بيش از 80درصد اين معوقات تسهيلات كلان و در دست اشخاص حقيقي و حقوقي معدودي است كه شايد تعداد آنها از پنج‌هزار فراتر نرود، پس كنترل و نظارت بر وام‌هاي كلان يكي از راه‌هاي بروز مجدد چنين مشكلي است. به بيان ديگر نياز نيست كه حتما 75 شخص حقيقي و تمام شركت‌هاي حقوقي را براي جلوگيري از بروز مجدد اين پديده اعتبارسنجي كنيم بلكه كافي است مجموعا كمتر از 100هزار شخص حقيقي و حقوقي را اعتبارسنجي كنيم.
3- از دلايل عمده گسترده شدن اين پديده در نظام بانكي، ضعف نظارت بانك‌مركزي بر بانك‌ها و عدم پيگيري تخلف مديران بانك‌هاست. در يك اقتصاد آزاد سازوكارهاي بازار و حاكميت شركتي به‌علاوه سيستم‌هاي نظارتي مستقيم و غيرمستقيم(اعم از وجود سيستم‌هاي مديريت ريسك و حسابرسي) مانع از بروز بسياري از تخلفات است. اما در نظام بانكي ايران كه بيش از نيمي از آن دولتي است و بانك‌ها نقش موسسات بازار سرمايه را هم در بسياري حوزه‌ها ايفا مي‌كنند، وجود يك سسيستم نظارتي قوي از طرف نهاد سياست‌گذار يعني بانك‌مركزي كاملا ضروري است. به بيان ديگر تقويت اداره نظارت بر بانك‌هاي بانك‌مركزي و انجام صحيح وظيفه محوله به آن(وظايفي كه در سال‌هاي گذشته مورد قصور شده است) يكي از الزامات بروز مجدد اين پديده است. البته در كنار آن پيگيري تخلف مديران گذشته نيز بايد در دستور كار بانك‌مركزي قرار گيرد. سپردن مسووليت مجدد به مديراني كه در سال‌هاي گذشته از مسببان اين پديده بوده‌اند، موجب تكرار اين مشكل در آينده است.
خلاصه آنكه اگر راهي را برويم كه قبلا پيموده‌ايم به همان نتيجه‌يي خواهيم رسيد كه امروز رسيديم.

ConservativeStagflation 

1- اول اینکه برای اولین بار بود که دولت برای تبیین سیاست خودش در حوزه اقتصاد (و کلن) یک همایش برگزار می کنه و توضیح می ده که قصد داره چه مسیری رو طی کنه. مسلمن وقتی چنین حرکتی برای اولین بار هست بدون نقص نمی شه اما جای تقدیر داره

2- عموم حاضرین در همایش (به جز مدیران سیاستگذار دولت) اصحاب رسانه بودن و فعالان اتاق بازرگانی به عنوان نماینده بخش خصوصی. جنس دغدغه و سوالات این دو گروه هم طوری نبود که برای نماینده های دولت راهگشا باشه؛ به خصوص فعالان اتاق بیشتر به طرزی سوال می کردن و مسایلی رو مطرح می کردن که انگار دنبال سهم یا رانتی می گردن که نمی تونن به راحتی توی بسته پیدا کنن. من فکر می کنم به جد نیازمند نهاد یا نهادهایی هستیم که نماینده بخش تولیدی و خدماتی داخلی باشن و نه فقط تجار
3- اصحاب رسانه به خصوص مطبوعات و سایت های اقتصادی بازنده اصلی این حرکت دولت بودند. تقریبن به جرات می تونم بگم که بالای 90% شون نه بسته رو کامل خوندن و نه لایحه دولت رو. هفته قبل هم که همه دبیران سرویس اقتصادی مطبوعات در نهاد ریاست جمهوری مهمان مشاوران اقتصادی بودن، کار به جایی رسید که در جواب سوال روزنامه نگارها، دکتر نیلی و دکتر نجفی فقط بندهای بسته رو می خوندن. این وضع برای حوزه ای که خودش رو رکن چهارم دموکراسی می دونه اسف باره.
4- از اساتید دانشگاه فقط اون تعداد که در بدنه دولت حضور دارن، توی همایش بودن. یعنی از 4 تا دانشکده اقتصاد دانشگاه های تهران هیچ استادی دعوت نشده بود. برای من که با فضای این دانشکده ها اشنایی دارم، باعث تعجب نیست اما جا داره همینجا انتقاد کنم وضع آموزش اقتصاد در ایران خطرناکه.
5- یک انتقاد جدی که به برگزارکننده همایش (شورای اطلاع رسانی دولت) می شد گرفت اینه که از بانک ها، مدیران بازار سرمایه و مدیران شرکت های بزرگ تولیدی که لایحه بیشترین تاثیر رو بر روی اونها داره هیچکس در این همایش حضور نداشت.
6- من نه تنها کلیات بسته رو مثبت ارزیابی می کنم بلکه به نظرم جزئیاتش هم خیلی خوبه. بسته نقائصی داره اما نقد تئوریک این نقائص بی فایده اس. چون طراحان بسته از بهترین های مباحث تئوریک این حوزه اقتصادند. اگر کسی راه حل عملیاتی داره این دولت (و این تیم طراح) اماده شنیدن هستند (کما اینکه در پنل اقتصاد کلان وقتی موضوع حذف یارانه ثروتمندان مطرح شد، معلوم شد چه پیچیدگی های عجیب غریب و البته مسخره ای داره ولی پیشنهاد دکتر دینی به عنوان یه راه حل به کارگروه مربوطه ارجاع داده شد)
7- ضربه ای که ممکنه ما از ادامه تحریم ها در شرایط فعلی بخوریم به مراتب کمتر از ضربه ایه که می تونیم از مجلس بخوریم. ببینیم انتخابات اخر سال چی گیر این ملت میاد.
به امید روزهای بارونق و شیرین تر و ادامه دار از سال 94 به بعد

تفسیر یک تصویر

rouhani (2)1- نمی تونم پنهان کنم که دیشب وقتی حضور چهره خندان و در حال دست زدن «صدر اعظم آنجلا مرکل» رو در اولین بازی آلمان در جام جهانی 2014 دیدم غبطه خوردم به روح یک ملت. یاد هشت نه سالگی افتادم که عاشق تیم ملی آلمان بودم و دوازده سیزده سالگی که شیفته هیتلر و فرهنگ آلمان بودم. کمتر از 5 ساعت بعد، بعد از بازی ایران و نیجریه تصویر «رییس جمهور روحانی» از تلویزیون رسمی پخش شد در حالی که پیراهن تیم ملی فوتبال ایران (شما بخونین تی شرت ورزشی) رو پوشیده بود و در منزل شخصی در حال تماشای بازی از تلویزیون بود. نمی تونم پنهان کنم که به طرز عجیبی بعد از انتخاب روحانی به ریاست جمهوری حس غروری پیدا کردم؛ نه برای دیدن روحانی در قامت رییس جمهور، بلکه برای دیدن تصویر یک رییس جمهور مدرن که به اونچه برای مردمش مهمه اهمیت میده، معاش و شادی مردم کشورش از هر ایدئولوژی ای (از ملی گرایی و سلطنت طلبی و سوسیالیسم گرفته تا انقلابی گری و اسلام گرایی و اصلاح طلبی و…) براش مهم تره.
2- روحانی از زمانی که تصمیم گرفت وارد حوزه رقابت انتخابات ریاست جمهوری شود، مشاوران و همراهانی رو انتخاب کرد که علاوه بر اینکه در حوزه خودشون حرفه ای و متخصص بودن به لحاظ فکری و منش سیاسی نزدیک به خودش بودن.(از مشاوران سیاسی گرفته تا اقتصادی و رسانه ای که همین اخری سبب نوشته شدن این نوشته شد) روحانی حزب تاسیس نکرد اما با تیمی که آغاز کرد که هر چه جلوتر می رفت بزرگتر و قوی تر می شد و چنان رفتار می کرد که از هر تشکیلات سیاسی ای در ایران منسجم تر عمل کردند. مدیریت در این تیم از مدیر ارشدش گرفته تا لایه های پایین تر چیزی به مراتب فراتر از اون چیزیه که به در تاریخ سیاسی ایران به چشم دیدم یا جایی خوندم.
3- روحانی گفت «من یک حقوق دانم» اما روحانی بیش از آنکه حقوق دان باشه یک سیاستمداره. روحانی نه قهرمانه، نه اندیشمنده، نه رهبره، نه هنرمنده و نه معصوم… بلکه سیاستمداره. لازمه سیاستمدار بودن عملگراییه نه فرهیختگی. به خوبی بلده نهادهای قدرت رو شناسایی کنه، نزدیک ها رو به خودش نزدیک تر کنه، تضادهای عقیدتی رو به اختلاف نظر تبدیل کنه، جایی که لازمه امتیاز بده و تعامل کنه و جایی که مخالف اصول کلی اش هست (افراطی گری) با تمام توانش ایستادگی کنه و هزینه بده. روحانی یک سیاستمدار خوبه چون معنای «قدرت»، «بازی قدرت» و «معامله سیاسی» رو به خوبی میدونه. چه در عرصه خارجی، چه در عرصه داخلی.
4- روحانی مثل همه پدران و پدر بزرگ های ما، بعد از مشروطه در داخل سیل جریان های فکری زمان خود حرکت کرده. سیل انواع و اقسام نفکرات و اندیشه های رنگی در صد سال گذشته چنان قوی بوده که نمی دونم آیا در هر دوره می شده مستقل از جریانات حاکم یا اپوزیسیون اونها بود یا نه؟ من کار به درستی و غلطی هیچکدوم ندارم. اما به نظرم اگه بنا داریم که از این توسعه نیافتگی (در همه حوزه ها) رهایی پیدا کنیم باید نه تنها اون گذشته رو فراموش کنیم بلکه به همه اونهایی که صادقانه حاضرن از اون گذشته فاصله بگیرن و با دنیای جدید هماهنگ بشن اعتماد کنیم. البته این شرط لازمه نه کافی. همه ما به اندازه فهم و توانمون مسئولیت داریم.
5- تصاویر «روحانی» از شش ماه پیش از انتخابات گرفته تا دیدارش از خانه سالمندان، شیرخوارگاه، خانواده شهدا، دیدار با سران کشورهای خارجی، مراجع، سران سایر قوا،… و این آخری دیدار با رقبای انتخاباتی، تنها تصویر «رییس جمهور روحانی» نیست. تصویری است از رییس جمهور یک کشور در حال توسعه که برای توسعه کشورش ایده داره، به ایده اش باور داره و براش برنامه. تصویر رییس جمهوری مدرن، لیبرال و دموکراته که شاید ایران یک بار پیش از این به خودش دیده باشه اما در دولتی موقت و انتصابی.

cartoon_indo
پس از انتخابات سال 92 و کاهش بازدهی سرمایه گذاری در بازار ارز و طلا و همچنین توافقات اولیه ژنو و افزایش خوش بینی مردم به بورس، نقدینگی سیال از بازارهای مسکن، ارز و طلا به سمت بورس حرکت کرد. این تقاضا به اضافه افزایش قیمت دارایی های ثابت شرکت های بورسی ( به علاوه چند عامل محرک دیگر) سبب رشد شتابان شاخص بورس شد تا جایی که جلساتی در عالی ترین سطوح اقتصادی دولت تشکیل شد که چه باید کرد؟
عرضه بلوکی و عمده سهام شرکت های سازمان گسترش خصوصی سازی اولین دخالت مستقیم دولت در بازار بود. این کار هم راه حلی بود هم برای کنترل شاخص و هم افزایش درآمد دولت.( بالطبع هر نیتی توجیه خود را پیدا می کند؛ افزایش خصوصی سازی طبق قانون برنامه توسعه). در نتیجه اعمال این سیاست، رشد شاخص کند و در نهایت متوقف شد. از آنجا که بازار سرمایه و سرمایه گذاری در ایران غیر حرفه ای است به این تغییر شاخص واکنش تند و هیجانی نشان داد تا جایی که پس از نوروز 93 بورس روزهایی را تجربه کرد که شاخص افت قابل ملاحظه ای داشت. دولت که تا حدی پیش بینی این وضع را کرده بود از پیش از عید به بانک ها اجازه افزایش نرخ سود را داده بود. تا هم سرمایه خارج شده از بورس جذب بانک ها شده و وارد بازار مسکن و ارز که تاحدی به ثبات رسیده بودند نشود، هم جبرانی باشد برای کمبود نقدینگی بانک ها. بیشتر کارشناسان اقتصادی هشدار داده بودند که بانک ها توان پرداخت سود بالا به خصوص در این شرایط اقتصادی را ندارند اما از آنجا که حتا بانک های ایران تحلیل دقیقی از بازار، وضعیت مالی و ریسک خود ندارند، در افزایش نرخ سود، گوی سبقت از هم ربودند تا جایی که این روزها پیشنهاد نرخ 25% روزشمار شنیده می شود در حالی که تعدادی از بانک ها به گفته مدیران خود توان پرداخت سود در این برای سه ماه آینده را هم ندارند.
هفته پیش بورس بدترین افت شاخص را پس از انتخابات 92 تجربه کرد. همزمانی این اتفاق با اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها (که یکی از عوامل تاثیرگذار بر افت شاخص هم بود) مجددا دولت را به صرافت دخالت در بازار انداخت؛ تزریق 5 هزار میلیارد تومان که ظاهرن محل تامین آن سپرده های بانکی جذب شده طی همین چند ماه کاهش رشد شاخص بورس است که قرار است از طریق شرکت های سرمایه گذاری و شرکت های وابسته بانک ها به بازار سرمایه تزریق شود. همزمان با این جریانات، وزیر امور اقتصاد و دارایی از تصمیم دولت مبنی بر کاهش نرخ سود بانکی خبر داد. پیش از عید هم که معاون اجرایی رییس جمهور دستور عدم افزایش قیمت ها را پس از اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها، به شرکت های تولیدی ابلاغ کرده بود.
کنار هم گذاشتن این اتفاقات طی 10 ماه ذکر چند نکته را ضروری می کند؛
1- این دولت همانند همه دولت های پیشین، برنامه منسجمی برای گسترش و توسعه زیرساخت های سرمایه گذاری (اعم از مقررات زدایی، شفاف کردن برنامه خود، تسهیل و بهبود فضای کسب و کار و…) و کاهش ریسک سرمایه گذاری به طور عام و بازار سرمایه به طور خاص ندارد و درگیر مسایل روزمره بازار و واکنش نسبت به اتفاقات شده است. این واکنش ها شاید به طور موقت التهاب را از بازار دور کند اما نه تنها باعث حرکت بازار به سمت تعادل نمی شود بلکه باعث عدم تعادل در یک بازار، انتقال آن به سایر بازارها و در نهایت افزایش ریسک سرمایه گذاری در ایران خواهد شد.
2- دخالت های دولت در بازار به خصوص در حوزه های اقتصادی، تجاری و مالی در زمان بحران، انتظار فعالان و سرمایه گذاران را از دولت افزایش داده و سبب می شود که تاجران و سرمایه گذاران همیشه خواهان پوشش ریسک خود توسط دولت باشند. در حالیکه اساسن فعالیت اقتصادی با ریسک همراه است و نهایتن دولت باید از انجام فعالیت هایی که باعث افزایش ریسک بازار می شود با تدوین قوانین شفاف و کنارگذاشتن دستورالعمل های دست و پاگیر اجتناب کند. نه اینکه به محض ایجاد زیان در یک بازار، به مساله ورود پیدا کرده و با روش های ناکارامد منافع عده ای سرمایه گذار یا تاجر را تضمین کند.
3- متاسفانه نقدینگی موجود در جامعه به سادگی قابل جذب در بازار سرمایه و سایر بازار های جایگزین نیست. راه علاج آن، فراری دادن آن از یک بازار به بازار دیگر با دخالت دولت نیست. واقعیت این است که این نقدینگی باید با موجودی سرمایه (به طور عام) برابر شود که این امر هم بدون هزینه نیست، چه با افزایش تورم، افزایش قیمت دارایی های ثابت، سوخت شدن در بازار سرمایه و… ساده ترین راه هم برای دولت واگذاری این موضوع به سازوکار بازار است. چرا که در غیر اینصورت دولت به به طور مداوم در حال جابجا منافع اقتصادی از گروهی به گروه دیگر است، که نه تنها برهم زننده کارایی بازارهاست بلکه کاملن مغایر با اصول عدالت می باشد.
4- به طور سنتی دولت ها خود را بسیار داناتر و قوی تر از آنچه واقعن هستند به ملت های خود معرفی می کنند. اما در شرایط بحرانی، دولت هایی موفق تر بودند که با ملت های خود صادقانه رفتار کردند. دولت دهم از آغاز به کار خود هم پذیرفت و هم اعلام کرد راهی سخت در مذاکرات هسته ای دارد. اصولی را رعایت خواهد کرد اما حداکثر توانش را برای حصول نتیجه خواهد گرفت. اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه هم بی شباهت مذاکرات 5+1 نیست؛ دولت ناگزیر از اجراست و حتا امکان به تعویق انداختن آن را ندارد، دولت باید اصول اقتصادی را در نظر بگیرد (که خوشبختانه تمایل به این امر دارد) لیکن همه ساز و کار و نتیجه اقدامات در کنترلش نخواهد بود، این اقدامات نتیجه بلندمدت داشته و نه تنها نتیجه کوتاه مدت ملموس ندارد بلکه به علت از بین رفتن رانت های ناشی از دوران قبل باعث مقاومت هایی از طرف گروه هایی از جامعه می شود و… دولت دهم همچون سال گذشته باید بسیار شفاف جامعه را نسبت به هزینه های اجرای این طرح آگاه کند (و همچنین تاثیر آن بر بازار سرمایه گذاری) و حداکثر توان خود را برای کاهش عوارض این طرح بر 3 دهک پایین جامعه متمرکز کند. ادامه روند فعلی و دستکاری در سازوکار بازارها، عاقبتی جز افزایش سطح و عمق دخالت ها در دوره های بعدی برای کم کردن اثرات مداخله دوره های قبل نخواهد داشت. روندی که بیش از 4 دهه است، اقتصاد ایران آن را تجربه می کند.

نوروز و کردها

4532101832014_wena1
دقیقن خاطرم نیست اما به نظرم یکی دو سال قبل از سقوط صدام بود (سال 2001 یا 2002) که توی اخبار شنیدم مردم کردستان عراق نوروز رو علیرغم تمایل حکومت عراق جشن گرفتند. گزارشگر اون اتفاق رو طوری توصیف کرد که من فکر کردم این جشن صرفن حرکتی سیاسی و در راستای مخالفت کردها با حکومت عراق هست…
12 ( یا 13 ) سال بعد، یعنی همین یکی دو ماه پیش به همراه هوشیار (دوست صمیمی اهل بانه) برای یک ماموریت کاری عازم اربیل شدم. یه سوال ساده شد سررشته یه کنجکاوی جدید و بالطبع کنکاش و مطالعه و سوال و جواب که خیلی هم برام جالب بود و اتفاقن مصادف با آغاز بهار؛
– هوشیار! حالا چرا خورشید پرچمشون اینفدر تیغه نور داره؟
– خوب 21 تاست دیگه. به نشانه نوروز.
21 تا یعنی 21 مارس، نوروز و همون اول فروردین تقویم جلالی. یعنی نوروز اینقدر برای کردها با اهمیته؟
از اونجا که نوروز یه جشن باستانیه ایرانیه و کل منطقه کردستان هم تا قبل از جنگ چالدران قسمتی از خاک ایران بوده پس در واقع نوروز جشن سال نو کردستان هم هست. از دیاربکر و اربیل، سلیمانیه گرفته تا دهوک، حلبچه و…

دلیل پیدایش نوروز: روایت آیینی و فرهنگی کردها از نوروز با فارس ها کمی متفاوته. فارس ها نوروز را روز بر تخت نشستن جمشید، چهارمین پادشاه پیشدادی می دانند و شروع جشن گرفتن آن را به جمشید نسبت می دهند.(البته روایات دیگری هم هست اما این از همه مشهورتره) در حالیکه در فرهنگ کردی دو روایت مشهور برای نوروز هست؛ 1- در داستان های کردی اومده که چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح» کی مورس»از شخصیت های معروف کرد (یا به فارسی همون کیومرث) پیدا شد و از همان ابتدای کار «اهریمن» با وی به دشمنی برخاست. او در کوهستان‌های روانداز با اهریمن به جنگ پرداخت و در آغاز پیکار به سپاهیانش فرمان داد که در صورت پیروزی بر دشمن و کشتن اهریمن بر ستیغ کوه‌ها و بالای تپه‌ها و گردنه‌ها، برج‌هایی از آتش برافروزند تا هم نشانی بر اعلام پیروزی باشد و هم فرمانی بر بازگشت سپاه از جبهه ها به نزد وی. سرانجام پیکار با اهریمن به پیروزی سپاه کی مورس پایان یافت و آتش ها بر بالای کوه‌ها زبانه کشید و با تابش شعله ها پیروزی حق بر باطل و شکست اهریمن به آگاهی عامه رسید. به همین دلیل است که امروزه کردها در نوروز در بلندترین جای شهر یا کوه ها آتش روشن می کنند. مثلن در اربیل مردم دور تا دور قلعه اربیل که در مرکز شهر و روی تپه هست جمع می شن و با روشن کردن آتش و دست در دست دور قلعه نوروز رو جشن می گیرن. حتا در بعضی شهرها و روستا به سنت قدیمی بر بلندرین جای خونه یا همون پشت بوم مردم آتش روشن می کنن. روز پیروزی بر دشمن ده روز پیش از موقع نوروز کنونی بود. کی مورس فرمان داد نه تنها آن روز بلکه ۹ شبانه روز پس از آن را همراه با برافروختن آتش و مراسم جشن و سرور بگذرانند. بدین ترتیب در مدت برگزاری این مراسم «جه‌ژنی ۹ روژ» از کوه ‌ها گرفته تا مراکز شهرها را فروغ آتش همراه با آهنگ پیروزی دربرگرفته و شب تیره را به روز روشن مبدل ساخته بود. از آن هنگام جه‌ژنی نه‌روژ شکوهی خاص یافت و هر سال همراه با مراسم ویژهٔ آتش بازی برگزار می‌شد. در اقلیم کردستان این نه روز برای مهیا شدن نوروزه. مدارس تعطیلن، ادارات نیمه تعطیل و شهر پر از جنب و جوش. تعطیلی نوروز شامل این نه روز میشه تا دو، سه روز بعد از نوروز. (بر خلاف ایران که تعطیلی از یکی دو روز قبل از نوروز شروع می شه تا دو هفته بعد از اون) 2- و اما روایت دوم؛ چهار سال بعد از کی مورس «ضحاک» نامی با سپاه عظیم خود از اورشلیم به سوی کردستان روی آورد و این سرزمین را اشغال کرد. ضحاک دو مار داشت که آنها را می‌پرستید و به مردم نیز دستور داد که در مقام پرستش مارهای وی برآیند. هم زمان با این فرمان ظلم و ستم آغاز کرد و به اذیت و آزار رعایا پراخت. کردها مدتی تحمل کردند سرانجام «کاوه آهنگر» پیدا شد. و گروهی از ستمدیدگان را به دور خود جمع کرد. کاوه مدت‌ها در اندیشه بود تا موقع مناسبی برای قیام علیه ضحاک بیابد، تا آنکه شب جه‌ژنی ۹ روژ (جشن نه روز) را برای این کار مهم برگزید. در سپیده دم جه‌ژنی ۹ روژ، (برابر با بیست و یکم مارس) به همدستی یارانش به سوی مرکز ستمگری ضحاک یورش برد و آن را به زیر نفوذ خود درآورد. او پس از کشتن ضحاک با انبوه ستمدیدگان پیروز، به سوی اقامتگاه شاهزاده‌ای آریائی به نام «فریدون» پسر آبتین حرکت کرد و او را به پادشاهی خواندند. در این روز مژده پیروزی کاوه بر ضحاک ستمگر بر همه جا پیچید و بدین ترتیب جلوه جاودانی و خاطرهٔ شکوهمند نوروز که زمینهٔ اصلی آن از دوره کیومرث بود، بر صفحه روزگار نقش بست. به همین علت نوروز و بهار برای کردها مفهوم آزادی و رهایی از بند اسارت و بندگی ظلم و جور ستمکاران ، زایشی نو و ازسرگیری کار و تلاش دوباره برای زندگی دارد.

سنت های نوروزی: عمده سنت های جشن نوروزی کردها شبیه فارس هاست. از سمنوپزون گرفته تا خونه تکونی و چهارشنبه سوری (کوله چوارشه مه) و کاشتن سبزه (سمنی از گندم، نخود، عدس، کنجد و…) و خرید پارچه و دوختن لباس نو و دید و بازدید و… اما مراسمی هم وجود داره که خاص کردهاست؛ مثلن جشن نوروز در زمان سال تحویل نیست بلکه شب نوروز است که در جای بلندی در شهر گرد هم جمع می شوند، لباس کردی می پوشند، آتش روشن می کنند و به رقص و پایکوبی (هه لپه رکی) می پردازند. یا مثلن در بعضی روستاها در شب نوروز مراسم شال اندازی اجرا میشود به این ترتیب که جوانان با پایین انداختن شال کمر خود به داخل منازل از انها طلب عیدی میکنند و هر خانواده نیز در شال هدیه ای انداخته و آن را پس می فرستد. البته در بین کردها نیز تفاوت هایی در برگزاری نوروز وجود دارد و آیین ها از شهری به شهر دیگر تفاوت هایی دارد. مثلن کردهای ایزدی چهارشنبه سوری (چهارشنبه سور یا چهارشنبه سرخ) را نوروز می گیرند و صبح زود سال نو به دشتها می روند و دست و روی خود را با قطرات شبنم مسح می دهند و باور دارند که اگر کسی مریض باشد با این کار بیماری اش شفا می یابد.

نکته کنکوری: یکی از اکتشافات جالبم در خلال کنکاش نوروزی کردها، رنگ کردن تخم مرغ بود. (که البته فارس ها و سایر اقوام هم این سنت را برای سفره هفت سین دارند). علت رنگ کردن تخم مرغ گردی آن است که نمادی است از گردی زمین و رنگ کردن آن به این معنی است که طلب می کنند زمین به این رنگ ها دربیاد و رنگ ها باعث سرسبزی و رنگارنگی دشت ها از سبزی و گلها بشود. اما نکته کنکوریش کجاست؟ اینکه چطور در آیین کهن ایران باستان می دونستند که زمین گرده؟ …
امسال خیلی دلم می خواست نوروز اربیل می موندم و توی جشن نوروزی دور قلعه شرکت می کردم. اما نشد. ایشالا سالهای آینده …

ابر برچسب

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: